مرضيه محمدزاده

1060

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

5 گر عدل حق ز خلق كشد انتقام او * سوزند خشك و تر همه از يك ضِرام « 1 » او يابد از انتقام تسلّى ، كدام غم ؟ * غم كى رود ز دل كه غم افزاست نام او ترسم كند شفاعت جرم عدو از آنك * زين ماجرا شفاعت خلق است كام او باشد مرام او كه نسوزد كسى ، ولى * سوزيم از غمش به خلاف مرام او بر زينب و به قافله سالاريش نگر * وز خيل اشك و آه ببين احتشام او تا روز حشر تيره بود صبح و شام ما * از ماجراى كوفه و از راه شام او خون دلش غذا وز اشك دو ديده آب * اين بود خود نواله به هر صبح و شام او بر دختر على چه سزد مجلس يزيد * و آن طعنه و شماتت و آن احترام او بر تخت زر نشسته ، به كف جام مى ، يزيد * بر پا ستاده عترت طه به كام او تا بود روزگار ، نديده چنين الم تا چرخ كج مدار نكرده چنين ستم 6 زين حادثات قلب نبى گشته داغدار * دل مظهر خداست چه گويم ز كردگار ظلمى نكرده ، چرخ كه گفتن توانمش * يا خود توان شنيد اگر مىتوان شمار دشمن كسى نكشته لب آب تشنه‌لب * با يك نفر ستيزه نياورده صد هزار در پيش ناقه بچه‌ى او را نمىكشند * هرگز نبوده اين ستم آيين روزگار اطفال شه به سينه و پهلو و دست او * شد كشته‌ى جفاى منافق به حال زار اين ظلم ، كى رسيده ز كافر به كافرى * پيكان كجا مكيده لب طفل شيرخوار چندين هزار زخم به يك تن كه ديده است * و انگه به زير سمّ ستم گشته تار و مار يك زخم دل بس است پى كشتن كسى * بس بود داغ اكبرش اندر دل نزار بودش چو مرگ قاسم و عبّاس كارگر * كشتن چه بود تشنه به شمشير آبدار از هر غمى كه ياد كنم ، چون شراره‌ايست كزوى هزار شعله عيان هر كناره ايست « 2 »

--> ( 1 ) - ضرام : زبانه كشيدن آتش . ( 2 ) - كليات ضيايى ؛ ص 104 تا 107 .